دانشجویی های من
بنده یک شاعر صاحب هنر از هر حیثم .......... عربی نام بزرگم، بود اسمم میثم
این مقاله رو می تونید، توو ادامه ی مطلب بخونید! نمونه ای از یک داستان مینیمال: کبوتر دوتا کبوتر نشسته بودن روی دیوار و داشتن با هم حرف می زدن: دومی گفت: بغ بغ بغو! این حرفا مال قدیماس... حالا از دست این بچه های تخس کی آرامش داره؟ چنون نشونه می رن که سنگ تیر و کمون صاف می خوره تو سرت و فاتحه! حالا اگه ناشی باشه که بدتر! بالت زخمی میشه و یه عمر باید زندونی شون شی! یه دفه کبوتر اولی داد زد اوا خواهر... حواستو بده گربه! و اون یکی گفت سنگ . . . صدای بال بال زدن اومد و خون از روی دیوار سرازیر شد. سنگ خورده بود به گربه و کفترا پریده بودن! من ولی فکر می کنم هستم خاصه وقتی که شعر می گویم درکم این است شاعری یعنی یک نفر ذوق دردسر دارد محمد علی بهمنی تقدیمش می کنم به آقای رجبی؛ استاد دانشگاه اراک که امسال کاندیدای مجلس شده! در فضایل این آدم همین قدر بگم که: 1- رییس ستاد تبلیغات احمدی نژاد تو اراک بوده! 2- انجمن علمی - دانشجویی گروه ادبیات عرب رو (خودش استاد گروه ادبیات عربه) به دلیل این که دختر و پسر اون جا با هم فعالیت می کردند رو منحل کرده! 3- و تمام تعلیق های دانشجوهای دانشگاه اراک هم از زیر سر این آدم بلند میشه!
واه واه خواهر جان امون از دست گربه ها! مگه می ذارن یه لحظه آرامش داشته باشی! کافیه دو دقه حواستو ندی مث اجل معلق میرسن و هاپولیت می کنن!
ادامه ی مطلب
